عکس و شعر های عاشقانه 3
با سپاس محمد
با سپاس محمد
برای دیدن عکس و شعر های عاشقانه 2 برروی ادامه مطلب کلیک کنید
با تشکر محمد![]()
برای دیدن عکس و شعرهای عاشقانه به ادامه مطلب مراجعه کنید
با تشکر محمد ![]()
دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت
و هی این و آن
سرسری آمد و رفت
ولی هیچکس واقعاً
اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود
بقیه در ادامه مطلب
| وقت ضرورت چو نماند گريز |
| دست بگيرد سر شمشير تيز |
| هر كه شاه آن كند كه او گويد |
| حيف باشد كه جز نكو گويد |
| جهان اى برادر نماند به كس |
| دل اندر جهان آفرين بند و بس |
| مكن تكيه بر ملك دنيا و پشت |
| كه بسيار كس چون تو پرورد و كشت |
| چو آهنگ رفتن كند جان پاك |
| چه بر تخت مردن چه بر روى خاك |
شعر از : عبدالله پهشێو شاعر ملی کورد
ترجمه از: حسن ایوب زاده
قطار
چو ماری در تعقیب،
پیچان سوت میکشید،
شب- بوی هماغوشی
بوی پائیز،
بوی شعر،
بوی باران میداد.
گفت:
بقیه درادامه مطالب
بقیه در ادامه مطلب
بی تو طوفان زده دشت جنونم
صید افتاده به خونم
تو چه آسان میگذری غافل از اندوه درونم
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر گذر کردی و رفتی
قطره ای اشک درخشید از چشمان سیاهم
تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم
نگهت هیچ نیفتاد به رهی که گذشتی
چون در خانه ببستم دگر از پای بنشستم
گویا زلزله آمد گویا خانه فرو ریخت بر سرم
بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی
بر نخیزد دگر از مرغ پر بسته نوایی
تو همه بودو نبودی تو همه شعرو سرودی
چه گریزی یبر من که ز کویت نگریزم
گر بمیرم ز غم دل با تو هرگز نستیزم من و یک لحضه جدایی نتوانم نتوانم
بی تو من زنده نمانم
******************************************
بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی .... بخاطر تمام غمهایی که بر صورتم نشاندی .... نمی بخشمت .... بخاطر دلی که برایم شکستی .... بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی ..... نمی بخشمت .... بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی ، بخاطر نمکی که رو زخمم پاشیدی .... و می بخشمت بخاطر عشقی که رو قلبم حک کردی
یکی را دوست دارم ولی او باور ندارد.
یکی را دوست دارم همان کسی که شب و روز به یادش هستم و لحظات سرد
زندگیم را با گرمای عشق او میگذرانم !
کسی را دوست دارم که میدانم هیچگاه به او نخواهم رسید و هیچگاه نمی توانم
دستانش را بفشارم !
یکی را دوست دارم ، بیشتر از هر کسی ، همان کسی که مرا اسیر قلبش کرد !
یکی را دوست دارم ، که میدانم او دیگر برایم یکی نیست ، او برایم یک دنیاست !
یکی را برای همیشه دوست دارم ، کسی که هرگز باور نکرد عشق مرا ! کسی
که هرگز اشکهایم را ندید و ندید که چگونه از غم دوری و دلتنگی اش پریشانم !
یکی را تا ابد دوست دارم ، کسی که هیچگاه درد دلم را نفهمید و ندانست که
او در این دنیا تنها کسی است که در قلبم نشسته است !
یکی را در قلب خویش عاشقانه دوست دارم ، کسی که نگاه عاشقانه ی مرا ندید
و لحظه ای که به او لبخند زدم نگاهش به سوی دیگری بود !
آری یکی را از ته دل صادقانه دوست دارم ، کسی که لحظه ای به پشت سرش
نگاه نکرد که من چگونه عاشقانه به دنبال او میروم !
کسی را دوست دارم که برای من بهترین است ، از بی وفایی هایش که بگذرم
برای من عزیزترین است !
یکی را دوست دارم ولی او هرگز این دوست داشتن را باور نکرد ! نمی داند که
چقدر دوستش دارم ، نمی فهمد که او تمام زندگی ام است !
یکی را با همین قلب شکسته ام ، با تمام احساساتم ، بی بهانه دوست دارم !
کسی که با وجود اینکه قلبم را شکست ، اما هنوز هم در این قلب شکسته ام جا
دارد !
یکی را بیشتر از همه کس دوست دارم ، کسی که حتی مرا کمتر از هر کسی
نیز دوست نمی دارد !
یکی را دوست دارم با اینکه این دوست داشتن دیوانگیست اما .......... من
دیوانه وار تنها او را دوست دارم !
کاش یه روزی بفهمی که چقدر دوستت دارم !!!
**********
چرا وجود تو از هیچ قانونی پیروی نمی کند؟
هر چه دورتر می روی بزرگتر می شوی
هر چه نامهربانی می کنی عزیز تر می شوی
هر چه غریبگی می کنی آشناتر می شوی
و حتی از دلم به بهانه ی از دیده رفتن هم
لحظه ای نمیروی
انگار خیالاتی شده ام
دیشب باز هم پشت در خانه را تا صبح ننداختم
گفتم شاید بیایی
و شنیدم که زن همسایه می گفت :بیچاره در انکار است
و من میپندارم بیچاره کسی است که عاشق نیست
وگر نه می دانست
تا صبح از هجوم کلمات طرح واره ای برای چشمانت ساختن
حتی بدون اینکه شاعر باشم چه طعمی دارد
بگذار بگویند بیچاره است و بگذار باز هم پیرو هیچ قانونی نباشی
اما من یک قانون دارم
که تا هستم شاعر چشمان تو باشم
برای گرفتن سوالات بروید به ادامه مطالب
اس ام اس های عاشقانه
داغ داغ تازه رسیده بدو روی ادامه مطلب
اس ام اس های جالب
ببین یکی میخواست از خواب بیدارت کنه من نذاشتم
کار خوبی کردم؟
****************************************
ببین عزیز دلم پاشو………..
اگه پا نشی قهر میکنما………….
خب دلم برات تنگ شده…………
جون من پاشو…………
پاشدی………….
افرین عزیزم…………
حالا که پاشدی ماچم کن بگیر بخواب!
………………………………………………………….
بقیه در ادامه مطلب
نخواستم با غم بسوزی
نخواستم هیچ چی نگی
نخواستم درد دلت رو دیگه با هیچکی نگی
آخه عشق اجباری نیست
تو زندون من نمون
حالا که فکر رفتنی
دیگه از موندن نخون
بقیه در ادامه مطلب
ای یار نازنینم که هستی یک فرشته
فدای اون چشمون پر از امید و عشقت
همدم من تو بودی تو روزای بی کسی
توشادی و تو غصه تو عمق دلواپسی
عکس قشنگت حالا کنار من تو قاب
نوشتت ُ یادمه واسم طلای ناب
میخوام اینو قاب کنم بذارمش تو موزه
تا که همه ببینن دوستی با تو چه خوبه
هرگز یادم نمیره خوبی هایی که کردی
برای خنده من چه خنده هایی کردی
درسته که همیشه من غرق فکرام بودم
اما به جون خودم کلی خاطر خوات بودم
اگه یه روزی مد شد آهنگ بی وفایی
ولی تو فراموش نکنی لحظه آشنایی
چه نقش نازی داشتی تو قصه زندگیم
فدای اون وجودت بودی برام بهترین
آدمای بی ریا خیلی کمن تو دنیا
یا اوج آسمونن یا پشت ماه یا دریا
اما نبودی بین کهکشون و ستاره
من تو رو پیدا کردم بذار بکن محاله
تو هفت آسمونم مثل تو پیدا نمیشه
میخوام بگم پیشم بمون ولی نگو نمیشه
من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر.
من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را از دور، در خشم، در مهرباني،
در دلتنگي، در خستگي، در هزار همهمه ي دنيا، يکه و تنها بشناسد.
من تو را به کسي هديه مي دهم که راز معصوميت گل مريم و تمام سخاوت هاي
عاشقانه اين دل معصوم دريايي را بداند؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ، هر نجواي
کوچک، برايش يک خاطره باشد.
او بايد از نگاه سبز تو تشخيص بدهد که امروز هواي دلت آفتابي است؛ يا آن
دلي که من برايش مي ميرم، سرد و باراني است.
اي.... ،اي بهانه ي زنده بودنم؛ من تو را به کسي هديه مي دهم که قلبش بعد
از هزار بار ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد.
همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم...
تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد؛
ولي آيا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟آيا او بيشتر از
من براي تو گريسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز
ولي، تو در عين ناباوري، او را برگزيدي...
مي دانم... من دير رسيدم...خيلي دير...خيلي...
يك بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برايت تنگ مي شود.
روزهايي که تو را نمي بينم، به آرزوهاي خفته ام مي انديشم، به فاصله بين
من و تو،...
هر روز به خود مي گويم کاش شيشه عمر غرورم را شکسته بودم
کاش به تو مي گفتم که عاشقانه دوستت دارم تا ابد...

اي کاش مي توانستم نشان دهم، I wish l could make you.
که تا کجا دوستت دارم. Understand how l love you
هميشه در جستجو هستم، l am always seeking but
اما نميتوانم راهي بيابم... cannot find a way….
به آن آني در تو عاشقم، l love in you a something
که تنها خود کاشف آنم that only have descovered
آني فراتر از تويي که دنيا مي شنا سد، the you_ which is beyond the
و تحسين مي کند. you of the world that is
آني که تنها وتنها از آن من است. admired and known by others
آني که هرگز رنگ نمي بازد، a you which is eapecially mine
وآني که هرگز نمي توانم عشق از او بر گيرم. Which cannot evto love
هر شب وقتی تنها میشم حس می کنم پیش منی،
دوباره گریم می گیره انگار تو آغوش منی
روم نمیشه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه،
با اینکه نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه
بارون میباره و تو رو دوباره پیشم می بینم،
اشک تو چشام حلقه میشه دوباره تنها میشینم
قول بده وقتی تنها میشم بازم بیای کنار من،
شبای جمعه که میاد بیای سرِ مزارِ من
دوباره باز یاد چشات زمزمه ی نبودنم،
ببین که عاقبت چی شد قصه ی با تو بودنم
خاک سرِ مزارِ من نشونی از نبودنم ،
دستای نامردم شهر جنازه ام ربودنه
به زیر خاکمو هنوز نرفتی از یاد من ،
غصه نخور سیاه نپوش گریه نکن برای من
دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم ،
رو سنگ قبرم بنویس تنهاترین تنها منم
| روى بر خاك عجز مى گويم |
| هر سحرگه كه باد مى آيد |
| اى كه هرگز فراموشت نكنم |
| هيچت از بنده ياد مى آيد؟ |
| اگر دانش به روزى در فزودى |
| ز نادان تنگ روزى تر نبودى |
| به نادانان چنان روزى رساند |
| كه دانا اندر آن عاجز بماند |
| بخت و دولت به كاردانى نيست |
| جز بتاءييد آسمانى نيست |
| او فتاده است در جهان بسيار |
| بى تميز ارجمند و عاقل خوار |
| كيمياگر به غصه مرده و رنج |
| ابله اندر خرابه يافته گنج |
| چو در چشم شاهد نيايد زرت |
| زر و خاك يكسان نمايد برت |
| دوستان گو نصيحتم مكنيد |
| كه مرا ديده بر ارادت او است |
| جنگجويان به زور و پنجه و كتف |
| دشمنان را كشند و خوبان دوست |
| تو كه در بند خويشتن باشى |
| عشق باز دروغ زن باشى |
| گر نشايد به دوست ره بردن |
| شرط يارى است در طلب مردن |
| گر دست رسد كه آستينش گيرم |
| ورنه بروم بر آستانش ميرم |
| دردا كه طبيب ، صبر مى فرمايد |
| وى نفس حريص را شكر مى بايد |
| آن شنيدى كه شاهدى بنهفت |
| با دل از دست رفته اى مى گفت |
| تا تو را قدر خويشتن باشد |
| پيش چشمت چه قدر من باشد؟ |
| آن كس كه مرا بكشت باز آمد پيش |
| مانا كه دلش بسوخت بر كشته خويش |
| اگر خود هفت سبع از بر بخوانى |
| چو آشفتى الف ب ت ندانى |
| عجب است با وجودت كه وجود من بماند |
| تو به گفتن اندر آيى و مرا سخن بماند!! |
| عجب از كشته نباشد به در خيمه دوست |
| عجب از زنده كه چون جان به در آورد سليم ؟ |
به گل گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..."
به پروانه گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من زيبا تر است..."
به شمع گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من سوزان تر است..."
به عشق گفتم: "آخر تو چيستي؟" گفت: "نگاهي بيش نيستم
کاش وقتي زندگي فرصت دهد
گاهي از پروانه ها يادي کنيم
کاش بخشي از زمان خويش را
وقف قسمت کردن شادي کنيم
کاش گاهي در مسير زندگي
باري از دوش نگاهي کم کنيم
فاصله هاي ميان خويش را
با خطوط دوستي مبهم کنيم
کاش وقتي آرزويي ميکنيم
از دل شفاف مان هم رد شود
مرغ آمين هم از آنجا بگذرد
حرف هاي قلبمان را بشنود
| ندهد هوشمند روشن راءى |
| به فرومايه كارهاى خطير |
| بوريا باف اگر چه بافنده است |
| نبرندش به كارگاه حرير |
| چو پيروز شد دزد تيره روان |
| چه غم دارد از گريه كاروان |
| آهنى را كه موريانه بخورد |
| نتوان برد از او به صيقل زنگ |
| به سيه دل چه سود خواندن وعظ |
| نرود ميخ آهنين بر سنگ |
| به روزگار سلامت ، شكستگان درياب |
| كه جبر خاطر مسكين ، بلا بگرداند |
| چو سائل از تو به زارى طلب كند چيزى |
| بده و گرنه ستمگر به زور بستاند |
| آنكه چون پسته ديدمش همه مغز |
| پوست بر پوست بود همچو پياز |
| پارسايان روى در مخلوق |
| پشت بر قبله مى كنند نماز |
| چون بنده خداى خويش خواند |
| بايد كه به جز خدا نداند |
| تا توانم دلت به دست آرم |
| ور بيازاريم نيازارم |
| ور چو طوطى ، شكر بود خورشت |
| جان شيرين فداى پرورشت |
| وفادارى مدار از بلبلان ، چشم |
| كه هر دم بر گلى ديگر سرايند |
| ز خود بهترى جوى و فرصت شمار |
| كه با چون خودى گم كنى روزگار |
| زن كز بر مرد، بى رضا برخيزد |
| بس فتنه و جنگ از آن سرا برخيزد |
| با اين همه جور و تندخويى |
| بارت بكشم كه خوبرويى |
| با تو مرا سوختن اندر عذاب |
| به كه شدن با دگرى در بهشت |
| بوى پياز از دهن خوبروى |
| نغز برآيد كه گل از دست زشت |
| دمى چند گفتم بر آرم به كام |
| دريغا كه بگرفت راه نفس |
| دريغا كه بر خوان الوان عمر |
| دمى خورده بوديم و گفتند: بس |
| نديده اى كه چه سختى همى رسد به كسى |
| كه از دهانش به در مى كنند دندانى ؟ |
| قياس كن كه چه حالت بود در آن ساعت |
| كه از وجود عزيزش بدر رود جانى |
| دست بر هم زند طبيب ظريف |
| چون حرف بيند اوفتاده حريف |
| خواجه در بند نقش ايوان است |
| خانه از پاى بند ويران است |
| پيرمردى ز نزع مى ناليد |
| پيرزن صندلش همى ماليد |
| چون مخبط شد اعتدال مزاج |
| نه عزيمت اثر كند نه علاج |
آواز عاشقانه
| از من بگوى حاجى مردم گزاى را |
| كو پوستين خلق به آزار مى درد. |
| حاجى تو نيستى ، شتر است از براى آنك |
| بيچاره خار مى خورد و راه مى برد |